عاشقانه های من در شب یلدا


+  

اهل کاشانم .

روزگارم بد نیست .

تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .

مادری دارم بهتر از برگ درخت ، دوستانی بهتر از آب روان و خدائی که در این نزدیکی است ، لای این شب بوها ـ پای آن کاج بلند . روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .

من مسلمانم . قبله ام یک گل سرخ ، جانمازم چشمه ، مهرم نور . دشت سجاده من.

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم ، در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف ، سنگ از پشت نمازم پیداست . همه ذرات نمازم متبلور شده است .

من نمازم را وقتی می خوانم که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو .

من نمازم را پی تکبیرهَ الاحرام علف می خوانم ، پی قدقامت موج .

کعبه ام بر لب آب . کعبه ام زیر اقاقی هاست . کعبه ام مثل نسیم می رود باغ به باغ می رود شهر به شهر . حجرالاسود من روشنی باغچه است .....

نویسنده : مهدیبا ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها: عشق و شعر و عاشقانه و ایران
comment نظرات () لینک