عاشقانه های من در شب یلدا


+ شعر (شهریار)

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستم حالا چرا ؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

آخر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من ، نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

در خزان هجر گل ، ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود ، غوغا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

این سفر راه قیامت می روی ، تنها چرا ؟

mahdiba@sabamail.com

نویسنده : مهدیبا ; ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک