عاشقانه های من در شب یلدا


+ شعر سفر ( فروغ فرخزاد)

همه شب با دلم کسی می گوید ، سخت آشفته ای ز دیدارش

صبحدم با ستارگان سپید ، می رود ،می رود ، نگهدارش

من به بوی تو رفته از دنیا ، بی خبر از فریب فرداها

روی مژگان نازکم می ریخت ، چشمهای تو چون غبار طلا

تنم از حس دستهای تو داغ ، گیسویم در تنفس تو رها

می شکفتم ز عشق و می گفتم : هر که دلداده شد به دلدارش

ننشیند به قصد آزارش.

برود ، چشم من به دنبالش ، برود ، عشق من نگهدارش .

آه ! اکنون تو رفته ای و غروب ، سایه می گسترد به سینه راه

نرم نرمک خدای تیره غم ، می نهد پا به معبد نگهم

می نویسد به روی هر دیوار ، آیه هائی همه سیاه سیاه

نویسنده : مهدیبا ; ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک