عاشقانه های من در شب یلدا


+ شعرعاشقانه از کتاب تولدی دیگر (فروغ فرخزاد)

ای شب از رؤیای تو رنگین شده ، سینه از عطر توام سنگین شده

ای بروی چشم من گسترده خویش ، شادیم بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک ، هستیم ز آلودگی ها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من ، آتشی در سایه مژگان من

ای ز گندمزارها سرشارتر ، ای ز زرین شاخه ها پر بارتر

ای در بگشوده بر خورشیدها ، در هجوم ظلمت تردیدها

با توام دیگر ز دردی بیم نیست ، هست اگر ، جز درد خوشبختیم نیست

ای دل تنگ من و این بار نور ، های هوی زندگی در قعر گور !

ای دو چشمانت چمن زاران من ، داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر که در خود داشتم ، هر کسی را تو نمی انگاشتم

درد تاریکیست درد خواستن ، رفتن و بیهوده خود ررا کاستن

سر نهادن بر سیه دل سینه ها ، سینه آلودن به چرک کینه ها

در نوازش ، نیش ماران یافتن ، زهر در لبخند یاران یافتن

زر نهادن در کف طرارها ، آه ! ای با جان من آمیخته

 

ای مرا از گور من انگیخته ، چون ستاره با دو بال زر نشان

آمده از دور دست آسمان ، جوی خشک سینه ام را آب تو

بستر رگهایم را سیلاب تو ، در جهانی اینچنین سرد و سیاه

با قدمهایت قدمهایم به راه ، .

نویسنده : مهدیبا ; ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک